تبليغاتX
$$دل یه دختر$$

$$دل یه دختر$$

هر چه می خواهی دل تنگم بگو !

به به سلام

دلم واسه همتون تنگ شده بود.

خیلی جالبه آخرین پستی که دادم کلاس زبانم هنوز شروع نشده بود ولی حالا آخرین جلسه است و فردا هم

فاینال دارم.همون طور که حدس می زدم تاپه کلاسم گفتم که سطحم پایین افتاد و هیچ نیازی به اون رقابتی که گفته بودم نیست

12 نفر تو یه کلاسیم که 9 تاشون به علاوه یک نفر معلممون پسرن . بقیه هم دختر یعنی با خودم 3 تا میشیم

خلاصه کلاس خنده اییه.دیگه حرفی ندارم بزنم

راستی اگر دیگه نیومدم چهارشنبه سوری و عیدتون پیشا پیش HAPPY


این یه تسته آیکیو (که البته همه ازش محرومیم) . سوال ها را جواب بده


1.جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف)116 سال

ب)99 سال

ج)100 سال

د)150 سال

2.کلاه پاناما در چه کشوری تولید می شود؟

الف)برزیل

ب)شیلی

ج)اکوادور

د)پاناما

3.روس ها در چه سالی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند ؟

الف)اکتبر

ب)سپتامبر

ج)ژانویه

د)نوامبر

4.اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف)ادر

ب)یوزارسیف

ج)جرج

د)آلبرت

5.نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از گه حیوانی گرفته شده است؟

الف)کانگارو

ب)توله سگ

ج)کره خر

د)قناری

ها چیه فکر کردی خیلی خفنی جوابا را ببین اگر هنگ نکردی اسمم را می ذارم آمیتیس خاتون

جوابا:

1.این جنگا اصلش 116 سال طول کشید

2.این کلاه در کشور اکوادور تولید میشه

3.در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

4.اسم این یارو بعد از سلطنت آلبرت شده

5.توله سگ.که از اسم لاتین insularia canaria گرفته شده

هه هه هه  هه  هه  هه  هه هه ضایع شدی



.

نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط آمیتیس| |
hi

how R U تون چطوره؟

دیروز رفته بودم تعیین سطح زبان!!

یه استرس عجیبی بهم دست داده بود که آخرش هم کار دستم داد . رفتم تو اتاق همین جوری چرت و پرت سر هم کردم . وقتی که دیدم منا تو چه ترمی انداخت دلم می خواست همون جا اب می شدم می رفتم تو زمین!!!!!!!!!!!!

خیلی بد شد !!

فقط این آموزشگاه مختلطه!!!

از نظ یه سری قاطی بودن خوبه و از نظر سری دیگر بد

و نظر من اینه که هم خوبه هم بد!!!

از این نظر خوبه که یه رقابت خنده ای تو کلاس ایجاد میشه . یعنی تو می شینی مثل ... درس می خونی که کم نیاری (جلو پسرا) حتی تو بعضی مواقع باید آکسفورد را قورت بدی

و بد بودنش هم به خود آدم بستگی داره . باید جنبه داشت!!

نظر تو چیه خوبه یا بد یا با من موافقی؟؟؟


اینم شخصیت های واقعی شرک با حاله!! برو تو بقیه مطلب ببین


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 11:4 بعد از ظهر توسط آمیتیس| |
سلوم

حدس می زنی معدلم چند شد؟؟؟

  20 !!!!! 

حتمااااا..... اگر بیست شده بودم مهمونی می گرفتم

شدم 19/24 رتبه ی ششم کلاس

وقتی که خودم را با خودم مقایسه می کنم می گم خیلی بد شدم

ولی وقتی که با خودم را با بچه ها مقایسه می کنم می گم بد که هیچی بسیار عالی شدم

باید کلاس را می دیدی انگار (البته خدا نکنه ) یکی شون مرده

شما چند شدین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میشه بگین!!!

وللش !!

در کل روز بدی بود. ولی واسه من.

همه بهم تبریک می گفتن ..واسه چی؟؟واسه شاه کارم ..

خیلی بد شد . ولی نمی دونم چرا مامانم بهم می خندید!!!!!!!!!!

البته می دونی !! من چون تنوع را خیلی دوست دارم ، دوست ندارم همه ی نمره هام بیست باشه !!!

یه وقت فکر نکنید نتونستم بیست بشماااااا !!!!!! نه اصلا !! من چون تنوع را دوست دارم !

نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط آمیتیس| |

سیلام

روز تشییع جنازه ام  یعنی روزی که کارنامه بهمون می دن(دوشنبه) می خوام همتون را دعوت کنم بیاین !! اول می یاین خونمون بعد هم بهشت زهرا( البته جا نداره)به صرف ناهار و شیرینی...ساعت وفاتم هم ساعت 3 هست یعنی تا برسم خونه..... اینم آدرس خونمون:

تهران اولین کوچه اولین خونه  (همون در مشکیه ) ...اگر راه را گم کردی تهران که اومدی یه ذره بری جلو تر یه آقایی ایستاده بهش بگو( آمی) بهت می گه کجا بری

حالا این داستان را بخون و بهت پیشنهاد میکنم بخونی نگو طولانیه یا وللش یا فقط بیای نظر بدی !!!!



My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family.

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me?

 خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.

 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا   از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟

My mom did not respond...

اون هیچ جوابی نداد....

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.

 حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

I was oblivious to her feelings.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.

 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

I was happy with my life, my kids and the comforts

 از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me.

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"

 سرش داد زدم  ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.

اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .

یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

So I lied to my wife that I was going on a business trip.

 ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .

My neighbors said that she is died.

همسایه ها گفتن كه اون مرده

I did not shed a single tear.

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

They handed me a letter that she had wanted me to have.

اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.

 ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.

 خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

But I may not be able to even get out of bed to see you.

 ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.

به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

So I gave you mine.

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

With my love to you,

با همه عشق و علاقه من به تو

نوشته شده در شنبه 12 بهمن1387ساعت 10:5 بعد از ظهر توسط آمیتیس| |
سیلام علیک به بر و بچ گرامی

هیچی اصلا شما دیگه به پست قبلی توجهی نکنید

فقط یه نفر یه سوال درست حسابی پرسید که اونم حل شد!!!!!!!!!!!!

هیچی !!!1می گم دیگه اصلا فکرش را نکنید

من در حال حاضر در اضطراب یه برگه مزخرف و ... به نام کارنامه هستم!!

کی میشه سال دیگه که من راحت شم

همین حالا دستت را ببین!!!!

کف دستت را ببین !!!! پایینش که رگا پیداست را ببین !!!!! حالا اینو داشته باش تا بقیه اش را بگم

دوستم همین ناحیه را که دیدی با تیغ روش کشیده بود !!! البته فشار نداده بود!!!!فقط یه خط بود!!!!

خوب این یعنی چی؟؟منظورش از این کار چیه ؟؟؟؟؟ چی را می خواد ثابت کنه؟؟؟آیا واسه جلبه توجه؟؟؟

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟


در کل یه کلمه را از یادت نبر اونم:



نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط آمیتیس| |
بعد از کلی از کل کل با خودم دوباره اومدم

این چند روز هم مدرسه ها اینقدر هولن که سریع دوباره درسا را شروع کردن

فقط یه زنگ استراحت داشتیم که اونم فقط حرف زدیم . سرفصل حرف دخترا هم که می دونید چیه دیگه نگم!!

خلاصه با خودم فکر کردم که همش خاطره نوشتن تو وب حال نمی ده!! می خوام یه تغییراتی چست چابک بدم!!

و به این نتیجه رسیدم که یه برنامه پرسش و پاسخ بذارم !!!

سوال از شما جواب از من......چطوره؟؟؟؟ اگر موافقی بگو ببببببببللللللللللللللهههههههههههه!!!



هر چه می خواهد دل تنگت بپرس!!!!



نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط آمیتیس| |
سیلام علیک

فردا آخرین امتحانمه.فکر کنم این یکی را بیست بشم

دیگه تموم شد اینکه خوشحال از سر امتحان برگردی با خیال خوش اینکه بیست بشی بعد دوستات می یان سوالا را می پرسن بعد با خودت می گی ده بشم خیلی خوبه

از شنبه هم سر و کله زدن با معلما شروع میشه

دوباره خر زدن .... دوباره امتحان کلاسی ...دوباره استرس ...دوباره لحظه شماری تا زنگ خونه

دوباره.......... دوباره جیغ جیغ دخترا تو حیاط ... دوباره حرف پسر.... دوباره حرف شوهر .... دوباره حرف اینترنت

دوباره سی دی آوردن ...دوباره دانلود برای این و اون ... دوباره یواشکی موبایل آوردن (آخه این چند روز اشکالی آوردنش اشکالی نداشت)......دوباره کارای دخترونه .... دوباره لوس بازی ....دوباره دعواهای دخترا تو  حیاط...دوابره اخراج بچه ها ...دوباره کوتاه کردن ناخنا ... دوباره نامه نگاری تو کلاس .. دوباره....دوباره .... دوباره         دهنم کف کرد      ولی اینا همش خاطره میشه

نتیجه: امتحان دادن بهتره

نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط آمیتیس| |
بذارین راجع به ΞறØ براتون بگم. البته اونایی که ادعا میکردن ΞறØ هستن زیاد بودن ولی نیدونم چرا وقتی ازشون میپرسیدم ΞறØ یعنی چی!؟ Just این ایکون رو میزدن~~><~~ حتی اگه این روزا اهل ۳۶۰ بازی باشین همه طرفدار همین موضوع شدن .... بعضیا حالا باز جای شکرشون باقی بود یه شعاری شنیده بودن میگفتن:خو معلومه دیگه ΞறØ یعنی Me and You! هوووومممم عجب !!!! یا نه ! میگفتن ΞறØ یعنی لاو!! ΞறØ یعنی آدمهای خوش تیپ و خوشگل. ΞறØ یعنی همون هم جنس بازای خودمون و و و ... این پست رو مینویسم چون ΞறØ هم خز کردین مثل رپ . مینویسم که بگم دوست من !! ΞறØ فقط به مدل مو و آرایش نمیییییییییییگن
 
ΞறØ مخفف Emotional به دختر پسرای احساستی میگن! آدمایی که یه جوری از این زندگی کردن خسته شدن! آدمایی که دپرسن! غم دارن! تنهان! ... احساس میکنن همه تنهاشون گذاشتن حتی خانواده و دوست دنیای تاریکی دارن ...

ولی واسه زندگی کردنشون مبارزه میکنن !!!!!!

از قانون های جامعه پیروی نمیکنن...قانونای خاص خودشون رو دارن !! افکار خاص خوشون رو دارن !!

بین خودشون با زبون خاصی حرف میزنن نه که بگیم یهΞறØ زبون داریم، به اسم زبون . نه ! مثلا با اصطلاحات خاص خودشون حرف میزنن ...

همیشه ته چهرشون یه ادای احمقونه است ... مثلا اینو نگاه کنید:


تا اونجایی که میتونن میرن جایی که کسی نتونه ببینتشون..در واقع همون گوشه گیری خودمون...حتی تتو هاشون هم جاهایی از بدنشونه که پیدا نیست 

ΞறØ ها خوش اشتهان ، معمولا لباسای مارک دار می پوشن ... 

ΞறØ ها bisexuel هستن.... با اینکه معنیش یه خورده بد آموزی داره!! but چون ۱-۲ نفر گفته بودن هم جنس بازن میگم بهتون : نه!!!!!!!! برای ΞறØ ها فرقی نداره که طرف مقابلشون پسر باشه یا دختر

۹۹٪ دخترای ΞறØ فکر میکنن که عاشقن ولی این فقط یه حسه اونا واقعا عاشق نیسن !!

۹۹٪ دخترایΞறØ قدشون بین ۱۵۰-۱۶۹ و وزن ۵۰ ... مدل موشونم که جلوی بلند که یه دونه از چشماشون رو می پوشونه .

ΞறØ ها ۳ تا رنگ اصلی دارن که معمولا تو لباساشون از این ۳ رنگ اصلی استفاده میکنن قرمز – سیاه – بنفش !!

لباساشون رو یک مدل میپوشن حتی النگو ها ، دستبند و غیره ... همه چیز از لباس پوشیدنشون تا طرز فکرشون یه مدله ، واسه این راحت میشه مخشون رو زد ...

بعضی ها مواد استفاده میکنن حتی مصرف بیشتر مواد رو افتخار هم حساب میکنن ...

ΞறØ ها اصولا دوست دارن خودکشی کنن و هر لحظه واسه خودکشی آمادن... این اصلی ترین کارشونه ...بیشتر خود زنی !!

تیغ........رگ.........خون.........مرگ!!

......

ΞறØ آدم های آرومین و آهنگ هایی که گوش میدن سبک راک هستش .....

ΞறØ در واقع نام یک نوع موسیقیه که طرفداران زیادی داره. طرفداران موسیقیΞறØ به روش خاص خودشون لباس میپوشند ٫ رفتار میکنند ٫ صحبت میکنند و آرایش مو خاص خود را دارند. طبق آیینΞறØ هر کس میتواندΞறØ باشد به شرطی که واقعا بخواهد ! طرز تهیه یک عدد Emo:

ΞறØ .1. مدل مو : جلوی مو (زلف مبارک رو عرض کردم ) به حالت مایل به سمت چپ یا راست به طوری که یک چشم رو بپوشونه ترجیحا به رنگ مشکی...

2. لباس: تی شرت tight (همون جذب)، کمربندی که مرصع کاری داشته باشه و ترجیهن سگک فلزی بزرگ داشته باشه ...


3.کفش: کتونی پارچه ای و مشکی رنگ که ترجیحا کهنگی و پارگی داشته باشه ... 

من نادمم !!

برای دیدن بیشتر این موجودات برو تو ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط آمیتیس| |
دوباره امتحان ریاضی را ... زدم . فکر کنم پایین ترین نمره هام تو  کارنامه یکی ریاضی باشه اون یکی هم ورزش!!

فکر کن تمام نمره هات بالای 19 این یکی این جوری ...

خیلی بده این امتحان می ره اون می یاد، اون می ره این می یاد

اصلا ما واسه چی باید عربی بخونیم ؟؟ کی این زبون ته حلقی را کشف کرد که آدم می خواد عربی صحبت کنه جونش در می یاد .

کی ریاضی را کشف کرد ؟؟ کی اتحاد را کشف کرد ؟؟ حتما الکساندر اتحاد ، که به افتخارش ، اسمش را گذاشتن اتحاد.

من به پوچی رسیدم ؟؟ دیگه نمی تونم

ولم کنید می خوام خودم را از پارکینک خونمون پرت کنم پایین!!!!

خیلی دارم دیگه چرت و پرت می گم

bye bye




نوشته شده در سه شنبه 10 دی1387ساعت 9:4 بعد از ظهر توسط آمیتیس| |
من دوست دارم با دخترای بزرگتر از خودم بگردم

میدونی چرا؟؟

چون دخترای هم سن وسال من همش می خوان تظاهر کنن به اون چیزی که نیستن

بدم می یاد که می خوان بگن خفنن

بدم می یاد رو صورت و دستاشون رت با تیغ خط میندازن که بگن خفنن بگن ما وقتی متال گوش می دیم این کارا را می کنیم

 چند نفر اسگل تر از خودشان هم دور برش جمع می شن و تقلید می کنن

البته به غیر از کارای دیگه ی دخترا که خودتون می دونید عرض می کنم

نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط آمیتیس| |